سرمقاله
باز هم اشتباه استراتژیک یک خودکامه دیگر
منصور امان
"مُهندسی انتخابات" تبدیل به بُمب گذاری زیر عمارت "نظام" گردیده است. میلیونها نفر در سراسر ایران به پا خاسته اند و نمایش ابلهانه آیت الله خامنه ای و باند نظامی – امنیتی او را به گونه ی ترمیم ناپذیری بر هم زده اند. جوانان، زنان و مردان، خیابانها را فتح کرده اند و زیر گامهای سنگین و مُصمم آنها از "انقلاب" تا "آزادی"، سقف بارگاه ولی فقیه در حال فرو ریختن بر سر ساکنانش است.
چرا مُهندسی سخت افزاری؟
این پُرسشی است که با توجُه به ابزارهای زمینی و خودکارهای جادویی که آقای خامنه ای و باند او برای نوشتن فینال نمایش انتخاباتی دارند، در نگاه نخُست پاسُخ فوری و در دسترسی ندارد. چه، آنها می توانستند به روال معمول با آمیزه ای از تقسیم سهم، رشوه، تقلُب و تهدید، دیگ آش انتخابات را لب پُر نزده به مقصد برسانند بدون آنکه بوی نامطبوع معجون، مشامها را به گونه تحمُل ناپذیری تحریک کرده باشد. به جای آن، ولی فقیه و شُرکا اراده خود برای حفظ و بتون ریزی قُدرت را به طور ضربتی و ناشیانه به ماده تبدیل کردند.
در مُسابقه لاتاری "رهبر"، همه ی قُرعه ها به نام کاندیدای او زده شُده بود و سبد می توانست - و می تواند - تا بی انتها بگردد و بچرخد بدون آنکه در هویت برنده خوش شانس تغییری بدهد. این تردستی ابلهانه در برابر چشم همگان صورت گرفت و هر تلاش برای بهتر نشان دادن آن، کلک لو رفته را زننده تر و کمتر سرگرم کُننده جلوه گر می ساخت.
آیت الله خامنه ای برای نگه داشتن افسار قُدرت در دست و حفظ انحصار تعیین سیاستهای کلان، بدون اما و اگر به این نتیجه نیاز داشت و دارد. فاکتورهایی که وی را به ارتکاب اشتباه استراتژیک در سرفصل کُنونی هدایت کرد، راه دیگری برای او به جا نگُذاشته است. بر متن مُهمترین این عاملها، تیتر بُحران از کُنترُل خارج شُده اقتصادی، تنش خفه کُننده در مُناسبات خارجی، اپیدمی فساد حُکومتی و سرانجام شمشیر داموکلس نداشتن مشروعیت اجتماعی که بتواند به مدد آن از این پیچ سرگیجه آور گُذر کُند، خودنمایی می کُند.
پروژه یکدست سازی
بازتاب شرایط مزبور در پایین را دستگاه او این روزها با چشمان از حدقه بیرون زده، می نگرد. در "بالا" هم موقعیت چندان آرام نمی توانست باشد. آقای خامنه ای همچون هر مُستبد عادی دیگری که از جلال بارگاه و فر ایزدی خود کور شُده است، راه حل را در گُسترش و تمرکُز بیشتر قُدرت جُستجو می کُند. دمای دیگ قُدرت هنوز برای جانشین خُمینی کافی نیست و او چیرگی بر این کمبود را از طریق جراحی ساختاری و حذف باندهای شریک و پُر ادعا هدف گرفته است. خبط اصلی آقای خامنه ای و ماشین نظامی – امنیتی او فقط مُحاسبه غلط توان خود از یک سو و قُدرت مانور رُقبا از دیگر سو نیست؛ او به اشتباه، همه ی مُعادلات خود را بدون به حساب آوردن "پایین" چیده است.
هنگامی که او برخلاف شیوه گُذشته، اجازه برگُزاری مناظره تلویزیونی بین مُتقاضیان پُست اهدایی را داد، این یک علامت روشن از نابینایی و کرخت شُدن وی و دستگاه اطلاعاتی اش از به حساب آوردن تاثیر اجتماعی اقدام خود بود. تاکتیک مزبور تام و تمام برای بی حیثیت کردن و سوزاندن مُدعیان و تراشیدن توجیه برای حذف قهری آنها بی درنگ پس از انتخابات اندیشیده شُده بود. آقای خامنه ای، گُماشته خود، زُغال کش "قطار بی تُرمُز" را این بار به فرمان ماشینی بست که با شتاب سرسام آور در یک جاده یک طرفه به سوی تصادُمی از پیش تعیین شُده با باندهای رقیب حرکت می کرد و شهر فرنگ "آقا"، همه ی شهروندان را به طور زنده در صحنه ی اسقاط شُدن "اُستوانه های" دو طرف شریک کرده بود.
توهُم نسبت به خاموش کردن رمه ولایت
با دیدن رهبران حُکومت در حالی که با حرارت و به گونه باور پذیر دست درازی یکدیگر به جیب مردُم را فاش می ساختند، آخرین سدهای ذهنی غیرقابل عُبوری که شهروندان عادی را از حاکمان جُدا می سازد، در هم فرو ریخت. آنها در چهره و نشان کسانی که بر سرنوشت شان فرمان می رانند، تبهکاران معمولی، افرادی که در پس رفتار و کردارشان انگیزه های دون و نا شریف پنهان شُده است را باز شناختند. آیت الله خامنه ای تاثیر مهیب سندیت یافتن حقایقی که به گونه غیر رسمی در سطح جامعه گردش می کرد را به کُلی دستکم گرفته بود. این امر می تواند از آنجا سرچشمه گرفته باشد که برای او و زیر مجموعه های "نظام" اش، چپاول میلیاردی داراییها و ذخایر همگانی، پیشه ی روتین حُکومت و جُزو حُقوق – هر چند محرمانه - آن به شُمار می آید. برای شهروندان خاکی، آنهایی که "عُلمای اسلام"، "نواب امام زمان" و "سرداران" ریز و دُرُشت، تامین نان روزانه را برایشان به چالشی طاقت فرسا و دایمی تبدیل کرده اند اما دیدن روشن و مُشخص دستی که سُفره شان را خالی می کُند، یک شوک عمیق با تاثیرات پیش بینی ناپذیر است. برای جوانان و زنان و مردانی که چُماق فرهنگ و اخلاقیات اسلامی بر سرشان فرود می آید و به طور روزانه تحقیر می شوند، انحطاط به نمایش درآمده ی حُکومت، قطره ای است که جام خشم شان را لبریز می کُند.
آقای خامنه ای و دوستان نظامی و امنیتی او گمان می بُردند با تورهای شکار ارشاد، برگُزاری مانُور نظامی در شهر، قمه کشی و برگُزاری مناسک سادیستی در کوچه و گُذرها، طرح ارتقا امنیت اجتماعی و سرانجام سرکوب سیستماتیک دانشجویان، کارگران، مُعلمان و جُز آنها توانسته باشند به اندازه کافی "اقتدار نظام" را به رُخ مردُم بکشند و آنها را به گوسفندان خاموش رمه ی ولایت باز تربیت کُنند. با این توهُم بود که آقای خامنه ای به خود جُرات داد رفتار و سیاستی همچون شُتُر کارد خورده در چینی فروشی پیش بگیرد و لگد زنان و خُردکُنان، آقای احمدی نژاد را در برابر نگاه شگفت زده همگان روی کوهان و از میانبُر به کاخ ریاست جمهوری ببرد.
قُدرت نمایی خارجی
اگرچه در هیچ دوره ای آمار و اعداد اعلام شُده از سوی مُلاها پیرامون نمایشهای انتخاباتی خود، طرفهای خارجی آن را در آمریکا و اُروپا چندان تحت تاثیر قرار نداده است اما این امر مانع نگردیده که "نظام" از اصرار بیهوده برای عرضه ارقام "دُنیاپسند" در مورد میزان پُشتیبانی اجتماعی از خود دست بردارد. در انتخابات اخیر، آقای خامنه ای به جُر شُمار رویایی رای دهندگان، ژست جدیدی را نیز به نمایش افزود. او می خواست صندوق و نفر را یکجا روی سینی نُقره ای برسر دست بگیرد. پیام ابقای آقای احمدی نژاد، حفظ شرایط فعلی و ادامه سیاستهای این دوره و باجگیری برای کسب موقعیت بهتر در مُذاکرات احتمالی با آمریکای دوران اوباما بود. آقای خامنه ای با قاب کردن دوباره ی گُماشته جنجالی اش به عُنوان تابلوی بیرونی اراده ی خود، موقعیت بی گُفتُگوی خویش در راس هرم قُدرت جمهوری اسلامی را یادآور می شُد و بدین سبب، برخورداری از درجه ی تحمُل فشار بالا را به طرفهایش تذکُر می داد.
رهبر جمهوری اسلامی بدین وسیله اطمینان می داد که با وجود تحریمهای اقتصادی و تاثیرات خُرد کُننده آن بر اقتصاد کشور و معیشت مردُم، مهار اوضاع را در دست دارد و می تواند جلوی پیامدهای اجتماعی آن را سد کُند. او نشان می داد که نگران هزینه سیاستهای "نظام" نیست و پرونده سلاح هسته ای و موضوعهای بُحران آفرینی در عراق، لُبنان و فلسطین برای او بازی دو سر منفعت به حساب می آید.
از سوی دیگر، جراحی بدون بیهوشی رُقبا از پیکر "نظام"، شکاف پدیدار شُده در اُلیگارشی قُدرت بر سر روشهای عملی مُدیریت بُحران را به هم می آورد و همراه با آن، طرفهای خارجی را به بیهودگی دل بستن به "مُدره" ها و "اصلاح طلبان" ی که گویا آمادگی بیشتری برای رسیدن به تفاهُم با آنها داشتند، مُتوجه می ساخت.
برآمد
آیت الله خامنه ای در یک تُندپیچ تاریخی، گاری "نظام" را به سمت پرتگاه مانُور داده است. مردُم ایران به مُستبد تراز اول و کوچک ابدالهای او که آنان را به هیچ انگاشته بودند، درس بهتری دادند و همه ی آنچه که وی و باند نظامی – امنیتی اش در خلال 6 سال بافته بودند را تنها در 3 روز رشته کردند. از 24 خُرداد دیگر هیچ چیز چونان گُذشته نیست. جهان واژگون رژیم جمهوری اسلامی کله پا ایستاده است تا چشم در چشم واقعیت سهمناکی که در خیابانها به حرکت درآمده بدوزد. دُنیای مُبتذل مُستبدان بی رحم، کلاشهای خُرده پا و شاه دُزدهای خانگی به نُقطه آسوده پیشین باز نخواهد گشت. "نظام" در این قُمار تا آخرین عبای خود را باخته و توازُن بین بالا و پایین به طور بی بازگشت به ضرر گردانندگان آن بر هم خورده است.
پس از جاری شُدن سیل "دُشمنان" به خیابان، چراغ عقل آقای خامنه ای حتما نمی بایست پُر سو تر از "هاله نور" اش باشد تا ببیند که موضوع جدال دیگر شُمارش برگه هایی که چاپ زده نیست. با این وجود، او و دستگاه حُکومتی تحت امرش یکسره از درک تحوُلاتی که شتابان رو به جلو در حرکت است، ناتوان مانده اند. آنها با زنجیره ای از تاکتیکهایی که اغلب یا غلط هستند یا کُهنه، خود به یکی از فاکتورهای سهل کُننده مسیری که به درو شُدن شان می انجامد، تبدیل شُده اند. "نظام" هر حرکت اشتباه خود را با یک اشتباه جُبران ناپذیر تر تکمیل می کُند زیرا سرچشمه تدبیرهای آن را اشتباه استراتژیک جراحی و مُهندسی ساختار قُدرت بدون در نظر گرفتن چارچوب شکننده ای که "نظام" فقط تحت قوانین آن می توانست سیاست خود را تنظیم کُند، تشکیل می دهد.
آقای خامنه ای چاره ای جُز بازی تا دقیقه آخر ندارد. او با طناب یکپارچه کردن قُدرت به درون چاه تضادهای ساختاری و اجتماعی پا گُذاشته است و اکنون بدون آنکه تکیه گاه دیگر یا امکان مانُوری داشته باشد، در موقعیتی قرار گرفته که بُریدن هر قسمت از طناب، هر چند کوچک، موجب سُریدن همه ی آن از دستانش و پرتاب شُدن به ژرفا می گردد. او بدین وسیله نه تنها خود بلکه، همچنین رُقبایش را نیز به بُن بست رانده است. از این رو، در یک طنز تاریخی، ولی فقیه به خطری جدی برای موجودیت و ثبات "نظام" بدل گشته است. نجات تکه پاره هایی از آن، همه ی چشم اندازی است که باندهای رقیب می توانند اُمید داشته باشند در صورت خلاص شُدن از چنگ خیزش توده ای در برابرشان گُشوده شود.
گُستره ای که جُنبش در زمان کوتاهی که از عُمر آن می گُذرد یافته، از هم اکنون برای این تلاشها تاریخ مصرف تعیین کرده است. پایان جمهوری اسلامی با اقساط یا یکباره، آغاز شُده است.